خفه‌گی
نقدی بر فیلم خفه‌گی، سورپرایز تازه فریدون جیرانی
آیا عشق واقعا چیز پر زرق و برقی است؟
فریدون جیرانی را با فیلم‌های عاشقانه نامتعارفش می‌شناسیم. «قرمز»، «آب و آتش»،‌ «شام آخر»، «من مادر هستم»‌ و ... که علاوه بر بیان دغدغه‌های اجتماعی فیلم‌ساز، همگی به لحاظ سینمایی آثاری درخور توجه بودند. جیرانی کاشف استعدادهای زیادی هم بوده است که حالا سرمایه‌های سینمای ایران محسوب می‌شوند. او هانیه توسلی و محمدرضا گلزار را با «شام آخر» در سینما تثبیت کرد و به «هدیه تهرانی» و «محمدرضا فروتن»‌ علاوه بر سیمرغ بازیگری، جایگاهی همیشگی در تاریخ سینمای ایران داد. او در تلویزیون هم به اندازه سینما منشأ اثر بود. سریال «مرگ تدریجی یک رؤیا» در بین بهترین آثار رسانه ملی در سال‌های اخیر جای دارد. برنامه سینمایی «هفت»‌ را هم به تنهایی راه انداخت و به جایگاهی نزدیک به «نود» فردوسی‌پور ‌رساند. بعد هم که آنتن از او گرفته شد برنامه اینترنتی «سی و پنج»‌ را راه انداخت و به تازگی هم هفته‌نامه «سینما» ‌را به روزنامه تبدیل کرده است. حالا هم با فیلم «خفه‌گی»‌ به سراغ ژانر جدیدی در سینما رفته که کمتر فیلم‌سازی جسارت و شاید دغدغه نزدیک شدن به آن را داشته است. با این مقدمه برویم به سراغ تازه‌ترین سورپرایز این سپیدموی جوان دل سینما.
«عشق چیز بسیار پرزرق و برقی است/ مثل گل رزی که فقط در اوایل بهار می‌روید/ عشق راه طبیعت برای تبیین چرایی زندگی است/ عشق تاجی طلایی است که بر سر هر مردی بنشیند او را پادشاه می‌کند/ آن وقت است که انگشتانت بر قلب ساکتم دست می‌یابند و به آن می‌آموزند آواز سر دادن را/ به راستی عشق چیز پر زرق و برقی است.»
متن ترانه‌‌ای که خواندید از فیلم «عشق چیز پر زرق و برقی است» محصول ۱۹۵۲ به کارگردانی هنری کینگ که توانست اسکار بهترین ترانه سال را هم از آن خود کند. ترانه‌ای که خیلی محبوب شد و به صدر آثار پرفروش دنیای موسیقی رسید و بعدها افراد زیادی از فرانک سیناترا تا اندی ویلیامز و ... آن را بازخوانی کردند و حالا بعد از ۶۵ سال فریدون جیرانی آن را به‌عنوان قطعه اصلی فیلم تازه خود برگزیده است. فیلم «خفه‌گی» که نامش چندان به آثار عاشقانه نمی‌خورد اما شعار روی پوسترش می‌گوید: «عاشقشم...خفه‌اش نمی‌کنم»!
اگر کارنامه فریدون جیرانی را پیش چشم بیاوریم خواهیم دید که او مرد عاشقانه‌های نامتعارف است. از عشق افراطی ناصر به هستی در فیلم «قرمز» بگیرید تا عشق دانشجوی جوان به استادش که زنی جاافتاده و چندین سال بزرگتر از خودش بود در فیلم «شام آخر» یا عشق دوست پدر در «من مادر هستم» به دختری که او را تا حد عمو محرم می‌دانست و نهایتا به تجاوز و قتل انجامید. باید اعتراف کرد که هرچند عشق، بن مایه اکثر فیلم‌های جیرانی را تشکیل می‌دهد اما او همواره به جنبه‌های تاریک عشق بیشتر نظر داشته است تا زرق و برق‌های آن. با این مقدمه می‌رسیم به «خفه‌گی»؛ متفاوت‌ترین فیلم کارگردانی که هرچند در آستانه ۶۷ سالگی است اما در فیلم‌سازی و تفکرش بسیار جوان مانده است.
 
داستان فیلم خفه‌گی چیست؟
صحرا مشرقی پرستار یک بیمارستان روانی است. مجرد است و در آستانه ۳۰ سالگی، تنها در منزلی ساکن است که قرار است کوبیده شود و به جایش برج بسازند. تنها مونسش هم زنی است به نام زهره که با پیرمردی سالخورده و پولدار در ارتباط است و برای جلوگیری از ترشیدگی، پیشنهاد مشابهی هم برای صحرا دارد. در این شرایط صحرا با مسعود سازگار آشنا می‌شود که همسرش را که نشانه‌های جنون از خود بروز داده به بیمارستان می‌آورد. صحرا وقتی با نسیم، همسر مسعود، آشنا می‌شود پی به رازهایی عجیب از زندگی آن‌ها می‌برد و ناخواسته وارد ماجراهایی می‌شود که ویژگی‌هایی را که هرگز از خود نمی‌شناخت، در او بیدار می‌کنند.
 
یک عاشقانه نوآر
همان‌طور که گفته شد «عشق» ‌در فیلم‌های جیرانی یک موتیف (بن مایه) تکرارشونده است. عشق‌هایی که معمولا فرجام خوشی هم ندارند. بنابراین چیزی که «خفه‌گی» ‌را نسبت به دیگر آثار جیرانی در چنان موضع برتری قرار می‌دهد که به نظر نگارنده می‌توان آن را بهترین فیلم او دانست، نگاه تراژیکش به عشق نیست؛ بلکه به نحوه پرداخت این قصه در فیلم‌نامه و شیوه روایت بصری آن برمی‌گردد.
ژانر نوآر (اگر آن را ژانر مستقلی بدانیم) یک اصطلاح فرانسوی است. اصلا کلمه نوآر به معنای تاریک و سیاه است و به دسته‌ای از فیلم‌ها اطلاق می‌شود که در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ میلادی و در دوران پس از جنگ جهانی در هالیوود شکل گرفت. در دورانی که مردم پس از مصیبت‌های جنگ، دیگر با فیلم‌های موزیکال، قهرمانان اتوکشیده آثار وسترن و پایان‌بندی‌های سرخوشانه چندان ارتباط برقرار نمی‌کردند. در این دوران فیلم‌هایی روی بورس آمدند که داستان تباهی، جنایت، انسان‌های تنها و زنان اغواگر را روایت می‌کردند. فیلم‌هایی که در عالم سینما و روایت تحت تأثیر جریان اکسپرسیونیسم آلمان بود و در محتوا و داستان تحت تأثیر رمان‌های ریموند چندلر و دشیل همت. با تصاویری سیاه و سفید، انسان‌هایی کم‌حرف که همواره بخشی از چهره‌شان در سایه پنهان است و رازی را مخفی می‌کند، خیابان‌های باران خورده، نورپردازی پرکنتراست و حضور مسلط شهر که بر تنهایی شخصیت‌ها علیرغم شلوغی ظاهری شهر تأکید می‌کند.
 
تطابق فرم و محتوا
چیزی که «خفه‌گی» را در جایگاهی یک سر و گردن بالاتر از سایر فیلم‌های روی پرده قرار می‌دهد، تطابق فرم بصری با محتوای اثر است. چیزی که این سال‌ها کمتر شاهدش هستیم. جیرانی اشتباه رامبد جوان در فیلم «نگار»‌ را مرتکب نشده که صرفا به خاطر جذابیت‌های بصری سینمای سورئال فیلم ساخته باشد؛‌ آن هم بدون آن‌که مواد لازم و مناسب آن ژانر را در فیلم‌نامه‌اش بگنجاند. گفتیم که سینمای نوآر حاصل سرخوردگی‌های پس از جنگ جهانی بود. جریانی که در دهه ۱۹۷۰ و بعد از جنگ ویتنام هم دوباره ظهور و بروز پیدا کرد و اصلا از آن زمان ژانر نوآر وارد ادبیات سینمایی شد. جیرانی در «خفه‌گی»‌ دو بار از زبان شخصیت اصلی می‌گوید:‌ «این روزها که دیگه کسی عاشق نمیشه». سویه اجتماعی فیلم خفه‌گی هم در همین دیالوگ نهفته است. جیرانی دوران حاضر را عصر مرگ عشق می‌داند. دنیایی هم که عشق ندارد رنگ و لعابش را از دست می‌دهد. سیاه و سفید می‌شود. انسان‌هایش بی‌احساس حرف می‌زنند،‌ کند و آهسته گام برمی‌دارند و خانه‌ها و محل کارشان از کمترین اسباب زینتی برخوردار است. سایه‌ای دروغین از عشق می‌بینیم و عاشقانه‌ترین آهنگش بر خشن‌ترین صحنه فیلم طنین‌انداز می‌شود که تأکید دیگری است بر مرگ عشق.
اما دلیل دیگری که جیرانی مؤلفه‌های ژانر نوآر را در فیلمش لحاظ کرده، به شخصیت‌پردازی‌ها و قصه برمی‌گردد. انگیزه‌های شخصیت‌ها بر ما و صحرا پوشیده است و هر یک رازهایی پنهان دارند و مدام نگاه تماشاگر نسبت به مسعود و نسیم تغییر می‌کند. یک جا فکر می‌کنیم حق با نسیم است. بعد می‌بینیم مسعود است که مظلوم واقع شده و به او حق می‌دهیم. یک‌جاهایی به انگیزه‌های برادرش منصور شک می‌کنیم و به یک‌باره سویه‌هایی از خود صحرا می‌بینیم که اصلا انتظارش را نداشتیم. همه این‌ها باعث شده انتخاب ژانر نوآر برای روایت «خفه‌گی»‌ کمال تطابق فرم و محتوا را رقم بزند.
 
یک ماهایای خوب؛ یک الناز بد!
یکی دیگر از جنبه‌های مثبت فیلم «خفه‌گی» داستان‌ شخصیت‌های فرعی آن به ویژه «زهره» است. زهره با بازی خوب ماهایا پطروسیان که بعد از مدت‌ها با این فیلم به پرده نقره‌ای برگشته، هم به خودی خود سرگذشت جذابی دارد و هم در شکل‌دهی به انگیزه‌های صحرا و مصمم شدن او در کارهایش نقش مؤثر و منطقی‌ ایفا می‌کند.
شاید اگر بازی بد الناز شاکردوست و اندک مشکلاتی در ریتم نبود،‌ می‌توانستیم بگوییم با شاهکار جیرانی طرفیم. اما متأسفانه این اتفاق نیفتاده و «خفه‌گی» ‌در حد عنوان یکی از بهترین فیلم‌های سال‌های اخیر سینمای ایران باقی مانده است.
 
عبارات کليدی: سینمای ایران, نقد فیلم, خفه‌گی, فریدون جیرانی, الناز شاکردوست, ماهایا پطروسیان, نوید محمدزاده
انتشار يافته: 0    در صف انتشار: 0    تکراری، غير قابل انتشار: 0


بخش: سينما
کد: ۱۶۴۷۴۳
انتشار: سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
ساعت: ۰۱:۰۰
منبع: هفته نامه جیم
کد توليد: ۱۵۱۵